قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2712

تاريخ الفي ( فارسى )

برسقى نااميد و مأيوس شده به جانب بغداد مراجعت نمود . قلج ارسلان در نصيبين آن مقدار توقّف نمود كه از اطراف و جوانب سپاهش به او رسيده جمعيّتى عظيم به هم رسيد . و چاولىسقاوو به سنجار رسيده أحمال و أثقال خود را در آن بلده گذاشته در مقام جمع سپاه شد . و در اين موقع ، امير ايلغازى بن أرتق با جمعى از سپاه امير چكرمش به او ملحقّ شده عدد سواران ايشان نزديك به چهار هزار رسيد . در اثناى اين حال ، مكتوب ملك رضوان به چاولىسقاوو رسيد ؛ مضمون مكتوب آنكه : « فرنگيان اهالى دمشق را عاجز ساخته نزديك به آن رسانيده‌اند كه دمشق را از دست اهل اسلام انتزاع نمايند . مصلحت وقت آن است كه شما به اتّفاق امير ايلغازى متوجّه اين صوب گرديد تا به اعانت و استظهار يكديگر ، كفّار را از اين ولايت بيرون كنيم . » بنابراين ، امير چاولى از سنجار به جانب رحبه رفت و اهالى موصل جماعتى از اعيان خود را پيش قلج ارسلان فرستاده از وى عهود و مواثيق گرفته روز بيست و پنجم شهر رجب او را به شهر درآورده در معرفه فرود آوردند و پسر چكرمش با يكى از اعيان دولت خود به مجلس قلج أرسلان درآمده به اصناف الطاف پادشاهانه سرافراز گشت و غزغلى ، مملوك چكرمش ، قلعه را نيز تسليم ايشان نمود . و قلج ارسلان خطبهء سلطان محمّد را قطع كرده رؤوس منابر را [ 325 ب ] به القاب خود مزيّن گردانيد و غزعلى را باز دزدار آن قلعه گردانيد و رسوم محدثه ، كه در آن شهر پيدا شده بود ، همه را بر طرف ساخت و فرمود كه در شهر منادى كردند كه هركه سعايت و غمّازى كسى پيش من خواهد آورد ، من ساعى را به قتل خواهم رسانيد . و قاضى ابو محمّد عبد اللّه بن قاسم شهرزورى را به قضاى آن بلده تعيين فرمود و رياست آن بلده را به ابو البركات محمّد بن حسن ارزانى داشته آنچنان رسوم عدل و احسان در آن شهر شايع گردانيد كه اهالى آن بلده از وضيع و شريف ، غنى و فقير ، صغير و كبير ، زن و مرد سرا و علانية ، ليلا و نهارا « 1 » از حقّ ، سبحانه و تعالى ، ازدياد دولت او مسئلت مىنمودند . و چون قلج ارسلان در موصل قرار گرفت از امراى او ابراهيم بن ينال تركمان ، كه از آن زمان كه تاج الدّوله تتش ديار بكر را گرفته آمد « 2 » را به او داده بود والى آمد بود ، از وى جدا شده به جانب حصن زياده كه مسكن او بود توجّه نمود . و در سبب استيلاى محمّد بن جبق بر قلعهء زياده ، كه بلدهء رها و أنطاكيّه از اعمال آن قلعه بود ، در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه اوّلا اين حصن در تصرّف فلادروس رومى ،

--> ( 1 ) . در باطن و آشكارا و در شب و روز . - و . ( 2 ) . نام شهرى قديم و مستحكم در شمال بين النهرين ؛ - لغتنامهء دهخدا .